تبليغاتX
تنهامن و احساسم

تنهامن و احساسم

هرگز به کسی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری..

 هرگز به کسی محبت نکن وقتی قصد شکستن قلبش را داری.

. هرگز قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری

+ نوشته شده در جمعه 28 مهر1385 14:17 توسط ele |

همدم تنهایی هام

همراز سکوت پر از فریادم

من برای دیدنت تو مشتاق ترین آفریده زمینم

خوب می دونی با تو از غمی گفتم که درمانش فقط خودت بودی

من از تو هیچی نمی خوام جز یه دل پاک که

باز هم مهربونی خدا رو اینقدر قشنگ واسم تصویر کنه

من بی توقع ترین خاطر خواه تو خواهم شد

من برای داشتن دل پاکت با تمام توان می جنگم 

با من حرف بزن برای شنیدن صدای تو هر چه شنیدنی است پس می زنم

 و با تو تا انتها می آیم

ببین چه کودکانه به شنیدن طنین کوتاهی از صدای تو قانعم

+ نوشته شده در جمعه 28 مهر1385 14:12 توسط ele |

با من حرف بزن :

بگو کجای این روزگار پرتلاطم خرده های احساست جا مانده .
با من بگو کدامین دریای خشمگین بی مروت عمق نگاهت را از غم زمانه دزدید .
من برای رفتن آماده ام ...
من برای یافتن ذره ذره احساس تو بی تاب ترین قلب زمانه را دارم .
با من بگو از غم نگاهت با من حرف بزن
با من بگو از طنین حزن انگیز صدایت
با من بگو کدامین طوفان سهمگین قلب مهربانت را به تاراج برد
بگو چگونه از درد عشق در هم شکستی

نازنینم

با من بگو من برای شنیدنت  هر لحظه و هر جا مشتاقم
با من بگو کدامین نگاه نا مهربان دزد عمق شور انگیز چشمانت شد
با من بگو کدامین صدای بی رحم طنین پر ترحم صدایت را بر هم زد
من برای شنیدن تو بی صبرانه مشتاقم

با تو رویای گمشده ام را خواهم یافت

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 مهر1385 17:47 توسط ele |

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجر صبریست کزان شاخ نباتم دادند

 

فال قشنگی بود واسه شب قدر خیلی شوکه شدم...

دعام کنید...

 

+ نوشته شده در شنبه 22 مهر1385 23:34 توسط ele |

                                                                       

                    

 

  با تو از درد زمانه خواهم گفت
 من ا ز غم های نهفته خواهم گفت

 برای از تو گذشتن دیر است
با تو از گذشت  یک بهانه خواهم گفت

می نویسم با تو از دل و غم های دلم
من برایت شاعرانه از احساس خواهم گفت

من بریدم دل از این دیار بر روی تو دارم امید
از تو با این دل غم دیده سخن  هاخواهم گفت

دل من خسته و سرگردان است
ولی از عشق و فسانه با تو خواهم گفت

 

+ نوشته شده در جمعه 21 مهر1385 20:28 توسط ele |

سلام

اگه حرفات واسم شیرینه اگه هر چی می خونم خسته نمی شم اگه هر روز میام و دوباره نوشته هات و می خونم واسه اینه که حرف دلمون یکیه شاید با هم خیلی فرق داشته باشیم حتی عشقمون و احساسمون اما حرف دلمون یکیه
من اگه چیزی رو باختم به خاطر غرور احمقانه ام بوده . عشقی که تو چنگم بود احساسی که فقط مال من بود  رو اونقدر آسون کنار زدم که نفهمیدم خودم هم درگیر احساسم هستم .
تو چی ...
تو چرا تنها موندی تو که سر شار از احساسی و لبریز ازمحبت چی شد که تنها شدی زمونه با تو چه کار کرد ؟

لبخند تلخ سرنوشت چگونه بر عشق تو سایه افکند
با کدامین سلاح عاشقانه شکستی؟

فکر میکنی من عاشق تر بودم یا تو؟!...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385 16:18 توسط ele |

 

بهار را گم کرده ام کوچه ها هنوز هم خیس از باران سرد پاییزی است هنوز خش خش برگ ها زیر پاهایم گوش نواز است
باید از پاییز سفر کرد .بهار را خواهم یافت !

همدم تنها یی های همیشه بی درمانم بگو تا کجای این زمستان سرد تنها و برهنه باید رفت
تا دستان گرم تو امید بخش فردای پر از بیم من باشد
مگر می توان رفت اما تو را  در جستجو نبود مگر می شود خواست اما از تو تمنا نکرد
بزرگترین امید بخش دل های غمگین
بگو شکسته های قلبم را دوباره چگونه پیوند کنم
با کدامین نگاه مهربان در آمیزم و سر بر کدامین شانه تنها گذارم ؟

معبودم!

یگانه یار همیشگی قلب زخمی من !
بگو با من اینبار هم  می توان به رویایی ترین دیار عاشقانه سفر کرد
و با پرتو گرم بخشش تو از هیچ چیز نترسید...

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر1385 10:31 توسط ele |

چقدر دلم ميخواهد مرگ را پيش از انکه سر زده به خانه ام آيد دعوت کنم،و چقدر دلم ميخواهد گور را پيش از آنکه تبعيدگاهم شود منزلگاهم کنم، و چقدر دوست دارم به مردم بگويم من خدا را با آرزويي که کرده ام شنيده ام.من روز تولدم را با دستاني که چون گياه رو به آفتاب در رويش است از اسمان طلب کرده ام. من سپيدي مويم را دوست ندارم شايد به خاطر انکه در اين کوچه به سياهي عادت کرده ام !

+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385 14:6 توسط ele |

من از اين ديار كوچ خواهم كرد
ديار بلبلان خفه شده و لاله هاي نشكفته
من از گورستان خاطرات منفورم خواهم گريخت
و لحظه اي از گذشته بر جاي نخواهم گذاشت
به آينده مي نگرم كه هم چون خورشيدي در ظلمات روز هاي بر باد رفته ام خود مي نمايد
و مرا فرياد مي زند
من خواهم رفت تاب ماندن ندارم
بايد از اين كوچه هاي تاريك بي درخت سفر كرد
و اين شهر مردگان متحرك را در وادي فنا تنها گذارد
اين مردم پست بي دين را به فراموشي سپرد

من خواهم رفت

+ نوشته شده در سه شنبه 11 مهر1385 17:8 توسط ele |

بازم بارون بازم چشماي گريون
بازم عشق پوشالي توي پيچ هاي خيابون
بازم حرف هايه عاشقونه باز دوروغايه بي بهونه
بازم رد پايه شني از عشقايه بي نشونه
صحبته يه عشقه تازه عشقي كه بهش بنازه
بمونه تا ا بد با اون با دل زارش بسازه
دلايه صاف بي ريا قلب ايه پاك پر صفا
قربونيه عشق دروغي يه فريبه بي صدا
يه دل مي مونه پر از درد و بهونه
يه عاشق دل شكسته كه دنياش بي آسمونه
بايه قلبه شكسته زير اين بارون نشسته
تويه پيچ خيابون دل به برگشتنش بسته
يكي دل رو شكسته يكي پايه دلش نشسته
يكي فقط مي خنده به دلي كه به دروغاش دل بسته
آهاي مردم ببينيد چي تو روياتون كشيديد
براي رفتن به بالا كي رو پايين كشيديد
دنيا اين جور نمي مونه يه روزم با تو قهر مي كنه زمونه
دل هر كي رو شكستي آخرش دلت رو می سوزونه

+ نوشته شده در شنبه 8 مهر1385 17:46 توسط ele |

X

من فقط می خوام فرار کنم. من تنها با تو
من و تو ...


Home
.Bahar 20.
Email

Archives

آبان 1388

خرداد 1388

آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


Categories

من و تو
بدون تو اما...

Authors

ele
الهام


Links

خدمات وبلاگ نويسان
راه نو(محمد رضا)
mohamad reza ) my love )
پسرگل من (مبین)
غارتگر
آرام
مهیار
زنجیر عشق
صدای دل عاشق
من دیوونتم
متین عاشق
فریاد 2
سعیده جونم
وفا جون
فرشته مرگ
شاه کلید گنج شفا
s0gand joon
قالب های جدید وبلاگ


LinkDump

كد جديد جاوا
تازه ها
آرشیو پیوندهای روزانه



::..:..::




آمار سايت


تعداد بازديدها:



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس