|
نمی دونم دنبال چی می گردم این دل دیونمو هر شب آواره می کنم که چی؟... دنبال یه دل که فقط واسه من بتپه؟ چرا هنوز باورم نشده همه آدما مثل هم اند... منتظر چی هستم ...
+ نوشته شده در جمعه 26 آبان1385 0:56 توسط ele |
برای دل تنگم هیچ بهانه ای ندارم ... خوب می دونی وقتی بی تابم چه قدر بی حوصله ام حتی حوصله خودم رو هم ندارم خدایا معبودم گناهانم بسیارند ، بگو چگونه باز هم نگاه پر مهرت بر این بنده روسیاه باز می گردد خوب میدانم چه قدر دورم از درگاه تو ولی باز هم با تمام گستاخی بر این در می کوبم هر گاه تنها ماندم رو سیاه تر از همیشه شکستم بر هر دری کوبیدم باز که نشد هیچ چراغ نیمه سوز دستم را هم گرفتند جز درگاه تو که هر بار روسیاه تر بر این در کوبیدم آغوشت را پر مهر تر بروی من گشودی ... به فریاد این دل برس ... من از نفرین دل بنده هایت می ترسم + نوشته شده در یکشنبه 21 آبان1385 17:11 توسط ele |
+ نوشته شده در شنبه 20 آبان1385 8:38 توسط ele |
+ نوشته شده در جمعه 19 آبان1385 16:37 توسط ele |
من برای دوست داشتن به دنبال بهانه نیستم من از فریاد بی صدای حنجره های بغض آلود من عاشق دوست داشتنم اگر ساده دوست می دارم و آسان شیفته می شوم با من از شعر هوس داد مزن من از این ترانه پریشان خسته ام کاش اگر هزار بار می مردم یک بار عشق را با تمام وجود می چشیدم. کاش... کاش می شد تو یه جمله وسعت دل تنگیم و داد بزنم... + نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385 13:54 توسط ele |
کاش می شد شادی های زند گی رو باور کرد ... + نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1385 13:38 توسط ele |
در مقابلم کو ه ها قد الم کرده اند + نوشته شده در سه شنبه 9 آبان1385 12:1 توسط ele |
تو كه يكه تازِ ميدون قلب من شدي يادته چه طور شكستي دلم و دشمن جون من شدي زدي وشكستي و رفتي پي عشق ديگه هنوزم مهر سياه عشق تو مونده رو قلبم مثه كينه يادته گفته بودي تا ابد نگاه تو ، تا ابد صداي تو واسه قلب غريب من مي خونه آهنگ موندن براي رفتن تو اشكي نمونده دل من پر پر شده عشقي نمونده برو بي بهونه بي دليل براي موندن تو راهي نمونده برو برگشتنت مثله يه خوابه برو موندنت براي من فقط سر ابه نمي خوام براي تو اشكي بريزم رفتن تو نذر وجود نازنينم آره من بي تو مي خندم براي رفتن تو آره من دخيل مي بندم برو پشت سرت هر چي پله خراب كن خاطرات اين دل وبرو ويرونه كن جواب كن می مونم با یه دل ساده پر بهونه با اونیکه قدر عشق منو خوب بدونه دوباره عاشق می شم دل مو نذر وجود ش می کنم ببین چه طور تو این زمونه قلب مو مجنون می کنم + نوشته شده در جمعه 5 آبان1385 12:44 توسط ele |
نمی دونم حقیقت داره یا نه اما ... کاش بتونم ... می خوام برم اما اگه دروغ ... خسته ام تنهایی بدترین درد آدم خسته دل ... خدایا به دادم برس از تنهایی می ترسم... من از دست غمت مشکل برم جان ولی دل را تو آسان بردی از من + نوشته شده در چهارشنبه 3 آبان1385 5:16 توسط ele |
اینبار شادی نگاهتو تسلیم نگاه خسته من کن غم ها رو تو دل من بریز اشک ها رو به چشم ها من هدیه کن خدایا غصه های عالم رو رو دل من آوار کن خدایا واسه یکبار فقط یکبار بذاز چشمم تو چشماش بیفته شادی عالم رو تو نگاهش بریزم دلم بد جوری گرفته نمی دونم اسمشو چی بذارم خدا می دونه از همیشه به شنیدن لحظه ای از صدات محتاج ترم کاش بودی کاش می دیدی چه طور با غم دلت اشک ریختم همیشه حرفات تازه است نمی شه نخوندشون خاطراتت همیشه بغضم رو فریاد می کنه + نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1385 20:39 توسط ele |
می خوام راه رفته رو دوباره برم می خوام دوباره تجربه بد شما رو تجربه کنم اگه جای تو بودم می ترسیم از این همه جنون من دلم نمی خواد کسی بهم بگه این راهو هزار بار رفتن و به جایی نرسیدن پس فقط باش و ببین... + نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1385 19:43 توسط ele |
|
| |||||