|
دیدنت عادت شده ندیدنت یه فاجعه دیگه از گفتنش نمی ترسم : به وسعت همه احساسم به تو وابسته ام ترسم از تاریکی شب نیست زندگي کوتاه تر از آن است که بي حضورت بگذرد واسه دیدنت هر لحظه بی تاب ترم ... + نوشته شده در یکشنبه 26 آذر1385 15:14 توسط ele |
همه روز متولد شدنم رو تبریک گفتن ولی کسی نگفت تولد عشقت مبارک ... + نوشته شده در چهارشنبه 15 آذر1385 2:30 توسط ele |
کاش می دانستم حضور بی حضورت در روزها و شب های من چگونه این همه پر بهاست . نبودی اما لحظه لحظه را برای من مهربان تر از هر وجودی آفریدی . صدایت آرامش لحظه ها را ارمغان بی قراری های دل بی پناه من است . خنده و شادی تو خاموشی آتش پنهان غم های من است . نازنینم: ادعای عاشقی نمی کنم به نام دیوانگی نام مجنون لیلی را هم کوچک نمی کنم، به دروغ بارها در گوشت ترانه دوستت دارم سر نمی دهم اما! خوب می دانی به لحظه لحظه صدایت محتاجم کمی صبوری کن: بچه گا نه ترین بهانه هایم را بپذیر تا مجنون تر از ،مجنون لیلی و عاشق ترین عاشق تو باشم. + نوشته شده در جمعه 3 آذر1385 10:22 توسط ele |
|
| |||||