تبليغاتX
تنهامن و احساسم

تنهامن و احساسم


داد از دست زمونه...
دیگه خسته شدم بسکه با تو حرف زدم نشنیده گرفتی می گم دلتنگم می گی به من چه!
آخه خودت بگو به چه سازت برقصم که یه لحظه هم شده دست از سرم برداری بذاری راحت باشم...
...
...
فریاد التماسم تا کدامین سرزمین طنین افکند تا مرا نیز در یابی ...
خسته تر از همیشه ،آواره کوچه های دلتنگی ،حتی از نفس هم سیرم...
تا کدامین رویای عاشقانه بی مهابا بتازم تا بدانی چه اندازه بی تابم...

آتشی میبینی ،تو هم می ترسی ، شعله های دلبستگی ام فروزانند اما قسم به لحظه لحظه های عاشقی من و تو ، سوگند به ذره ذره های غم و شادی من و توکه هرگز نمی سوزانند...

ببین من به تنها ثانیه ای از لبخند بی نظیرش قانعم...
من برای یک لحظه از عمیق ترین نگاه خواستنی اش بی قرارم...
تو بگو...
با کدامین لحن عاشقانه سخن بگویم که اینبار باور کنی برای دزدی عشق نیامدم...
با کدامین نگاه ملتمسانه به اسمان پر شکوهت چشم بدوزم تا بدانی از اشک و آه لبریز برای گدایی این احساس عظیم ابدی ره سپار هر کوی و بیابانم...
بگو چه کنم تا دستان سخاوتت این بار هم چشمانم را شرمسار از ابدیت لطف بی کرانت سازد...
من و التماس یک لحظه کوتاه شنیدن صدایش ...
من و تمنای یک بار دیدن نگاهش...
چرا این همه بی تابم؟؟؟
جواب این سوالم را که می دهی؟!
...

+ نوشته شده در یکشنبه 29 بهمن1385 1:32 توسط ele |

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385 21:12 توسط ele |

دلم خسته است ...

تنهایی بازم داره بازی در میاره بازم آرزوهای شیرینم رو با شیطنت قلقلک می ده...

گفته بودم چقدر از تنهایی می ترسم...

چشمام دیگه دلم و یاری نمی دن ....

دلم تنهاست ...

سخته آدم از دل خودشم خجالت بکشه

واسه یه قطره اشک که

همه دلتنگی ها رو بشو ره و ببره ...

چقدر التماسش کنم و جوابی نشنوم؟

اگه دلم واسه درداش دست به دامن

چشمام نشه پس غم شو رو شونه کی بریزه ...

یه روزی نوشتم: به خدا چشمها اشک را دوست دارند چون نگهبان دل اند

پس کو چشم های من چرا دست و دلباری نمی کنید چرا به داد دل نمی رسید ،

منم شکایت شما رو به خدا می کنم میگم اونجا که دلم شکست چشمام عین خیالشون نبود میگم اونجا که دلم تو گرداب تنهایی دست و پا می زد چشمهای من خوابیدن و به روی خوشون نیاوردن

ببینید چه ساده التماستون می کنم حالاکه خنده از روی لبام پرکشیده

 حالا که غم تنهایی و دوری داره ذره ذره وجودمو آب می کنه

 شما اگه نبارید دلم تو غصه هاش می میره  

می بینی خیلی سخته آدم وام دار چشماش بشه

اشک نمی خوام ...

غصه نمی خوام...

حتی چشمای بی وفا رو هم دیگه نمی خوام...

دل داغون و دربه در رو هم نمی خوام...

فقط بهش بگید یکی اینجا این گوشه دنیا داره از غم نبودنش از غصه ندیدنش بال بال می زنه

بهش بگین اگه دیر بیای اگه یه روز نیای اگه دلخوشی صدات نباشه...

 نذار چشمام بیشتر از این واسه دلم ناز بکنن ...

نذار دلم تو غصه هاش زنده به گور بشه ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 بهمن1385 15:14 توسط ele |

X

من فقط می خوام فرار کنم. من تنها با تو
من و تو ...


Home
.Bahar 20.
Email

Archives

آبان 1388

خرداد 1388

آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


Categories

من و تو
بدون تو اما...

Authors

ele
الهام


Links

خدمات وبلاگ نويسان
راه نو(محمد رضا)
mohamad reza ) my love )
پسرگل من (مبین)
غارتگر
آرام
مهیار
زنجیر عشق
صدای دل عاشق
من دیوونتم
متین عاشق
فریاد 2
سعیده جونم
وفا جون
فرشته مرگ
شاه کلید گنج شفا
s0gand joon
قالب های جدید وبلاگ


LinkDump

كد جديد جاوا
تازه ها
آرشیو پیوندهای روزانه



::..:..::




آمار سايت


تعداد بازديدها:



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس