|
برای دیدن چشمانی که تمام احساس دنیا را می توانم در آن ببینم ... چه بی قرارم برای تو که یکباره تمام دنیا را زیبا تر از هر دیده ای در دیده گانم نهادی ... بگوتا فردای آمدنت ... تا سحر شدن این شب فراق ... تا پایان این جاده تاریک... چگونه با این دل بی تاب من سر کنم... کدامین قصه سر سپردگی در گوشش بخوانم تا کمی با من مدارا کند به خدا بی تابم ... برای یک لحظه سر گذاشتن بر شانه ای که آرامش تمام عمر را برایم به ارمغان دارد ... وقتی چشم دل می بارد تو بگو چگونه آرامش کنم ... توکه مخاطب این دلی بگو ... من لذت نواختن سیلی محکم عشق بر گوش یک دل بی قرار را می خواهم ... تو بنواز من به نواختن دستان تو محتاجم ... با کدامین رویا به ویرانه های دل من سر زدی که دل مرا از رویای نا کجا آباد این زمانه دزدی وپریدی... نذار دیر بشه ... + نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386 0:50 توسط ele |
کاش می شد فراموش کرد کاش می شد از یاد برد ... ببخش ... تنها نیستم اما بی همدمی ... + نوشته شده در دوشنبه 13 فروردین1386 21:9 توسط ele |
|
| |||||