شادی را در پستوی دلم پنهان می کنم...
گوش آسمان کر ،پنهانی می خندم...
نیشخند سر مستانه را به روزگار بدکردار
تحویل می دهم...
آری می خندم !!
آنچنان قهقهه ی شادی سر می دهم
تا بشنوی تو هم...
ملتمسانه به گلهای حیاط نگاه می کنم:
کمی دیگر تاب بیاورید
تا بیاید و ببیند ...
تا او هم از عطر شما سر مست شود...
چشم روزگار کور در دلم بارها تو را تکرار می کنم...
تو هم می شنوی ؟؟
همه می خندند؟؟
یا من همه را خندان می بینم؟؟
تمام لبخندهای دنیا را بر لبانت می نشانم...
باز هم شکر...
+
نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386 9:47 توسط ele
|