
پروردگارا!
تنها معبودِ٬ عبدِ بی عبادتت ٬
در تنها ترین لحظه هایم٬ اگر نام تو جاریست
ودر بی نهایت وجودم اگر عشق تو جاودانی است ٬
اگر بند بند این تن بی هدف از توست٬
اگر شکسته های قلبم٬ از بند دستان تو به هم می چسبند
اگر افکارِ بی فکرم و اغتشاش وجودم را ثبات وآرامشی
خوب می دانم!...
لحظه های دور از تو بودنم سایه نگاه تو بر سرم بود که نگذاشت ویرانه گردم ...
لحظه های غرق در گناه دست تو تکیه گاه بی ثباتی ام بود
بخشنده ترین وجودِ پر وجودِ٬ زندگی این بشر خاکی
تو ببخش!
این بنده ٬این بشر٬ آدمی٬ به هر اندازه که پر اوج و پرواز دارد نقطه ادراک عظمت تو را می یابد
من که پا بند زمینم ٬من که دیریست بال وپرهایم را بریدم توان پر زدن ندارم
من حقیرم و حقارتم دلیل بر درک کوتاهم از عظمت توست
تو ببخش ٬ای عظمتِ عظیم٬ این عظمتِ حقیری که روی زمین آفریدی وقدر عظمتش را نفهمید و به این کوچکی و حقارتش دل بست ...
تو ببخش...
+
نوشته شده در جمعه 24 آبان1387 18:6 توسط ele
|