<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تنهامن و احساسم</title>
<link>http://elealone.blogfa.com/</link>
<description>man va ehsasam</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 08:34:42 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>منو ببخش</title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>منو ببخش ...
منو ببخش که واسه وسعت مهربونی تو کمم ...
منو ببخش که در مقابل بزرگواری تو کوچکم ...
منو ببخش که برای بهترین های تو من بدترینم ...
منو ببخش که در مقابل همه خوبی های تو ناچیزم ...
منو ببخش که انقدر که برام شوهر خوبی بودی برات حتی همسر هم نبودم ...
نازنینم برای همه کم بودن های من ببخش ...
برای همه بیش  بودن های تو ممنونم ...
کاش می تونستم بیشتر از این چیزی که هستم باشم  ...
</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 08:34:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق بی غروب من ...</title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سلا م &lt;BR&gt;اومدم تا یاد اوری کنم هنوز برام دوست داشتنی هستی...&lt;BR&gt;اومدم بگم چه قدر خدا رو شاکرم که تو رو سر راه من قرار داد... &lt;BR&gt;اومدم بگم دوستت دارم بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنی ...&lt;BR&gt;می دونم بنده شاکری نیستم اما خودش میدونه  سعی میکنم باشم ...&lt;BR&gt;نازنینم به خاطر آرامشی که بهم می دی به خاطر عزیز ترین موجود زندگیم مبین به خاطر صبور بودنت  به خاطر مهربونیات همیشه بهت مدیونم ...&lt;BR&gt;خدایا منو لایق این نعمت های عزیزت کن ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در آخر یه نوشته زیبا از دکتر علی شریعتی :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#66cc66&gt;&lt;STRONG&gt;چه قدر ايمان خوب است! چه بد مي کنند که مي کوشند تا انسان را از ايمان محروم کنند چه ستم کار مردمي هستند اين به ظاهر دوستان بشر ! دروغ مي گويند ، دروغ ، نمي فهمند و نمي خواهند ، نمي توانند بخواهند.&lt;BR&gt;      اگر ايمان نباشد زندگي تکيه گاهش چه باشد؟&lt;BR&gt;      اگر عشق نباشد زندگي را چه آتشي گرم کند ؟&lt;BR&gt;      اگر نيايش نباشد زندگي را به چه کار شايسته اي صرف توان کرد ؟&lt;BR&gt;      اگر انتظار مسيحي ، امام قائمي ، موعودي در دل نباشد ماندن براي چيست ؟&lt;BR&gt;      اگر ميعادي نباشد رفتن چرا؟&lt;BR&gt;      اگر ديداري نباشد ديدن چه سود؟&lt;BR&gt;      و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگي دوزخ چرا؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباري در عطش از بهر چه؟&lt;BR&gt;      و من در شگفتم که آنها که مي خواهند معبود را از هستي برگيرند چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 16:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیایش...</title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>می دانم هنوز نگاه گرمت نوازشگر هر صبح من است ...&lt;BR&gt;نمی دانم چرا با این اطمینان می گویم اما با همه سر در گمی می دانم می بینی...&lt;BR&gt;وقتی هر تبسم صبح گاهی چشم در چشم فرشته ای باز می کنم که نمی دانم به پاداش کدام نیک نکرده ام گرفته ام ...&lt;BR&gt;با نهایت وقاهت می گویم هنوز با منی ...&lt;BR&gt;هر لحظه &lt;BR&gt;نیازی به قله کوه  نیست در کنج خلوت خود آرام نیم نگاهی به آسمان می کنم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;خدیا شکر&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می دانم می شنوی مرا ...&lt;BR&gt;گرچه دورم از تو...&lt;BR&gt; دور به فاصله هفت آسمان و نمی دانم چند کهکشان...&lt;BR&gt;نیازی به فریاد نیست آرام تر از آنچه تصورش را هم بکنند زمزمه میکنم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&quot;خدایا شکر&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نیم نگاهی ملتمسانه به آسمان تو خیره می شوم&lt;BR&gt;به همین کوتاهی با تو سخن می گویم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با آرامش تمام چشم هایم را می بندم وبه خواب می روم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 22 May 2009 21:53:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>نامه اي از سوي خدا... &lt;BR&gt;امروز صبح كه از خواب بيدار شدي،نگاهت مي كردم؛و اميدوار بودم كه با من حرف بزني،حتي براي چند كلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي كه ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشكر كني.&lt;BR&gt;اما متوجه شدم كه خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي كه مي خواستي بپوشي. &lt;BR&gt;وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضرشوي فكر مي كردم چند دقيقه اي وقت داري كه بايستي و به من بگويي: &lt;BR&gt;سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي. &lt;BR&gt;يك بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يك ربع كاري نداشتي جز آنكه روي يك صندلي بنشيني. بعد ديدمت كه از جا پريدي.... &lt;BR&gt;خيال كردم مي خواهي با من صحبت كني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن كردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. &lt;BR&gt;تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه كارهاي مختلف گمان مي كنم &lt;BR&gt;كه اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي كني،شايد چون خجالت مي كشيدي كه با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نكردي. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد كه هنوز خيلي كارها براي انجام دادن داري. &lt;BR&gt;بعد از انجام دادن چند كار،تلويزيون را روشن كردي.نمي دانم تلويزيون &lt;BR&gt;را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ &lt;BR&gt;در حالي كه درباره هيچ چيز فكر نمي كني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را كشيدم و تو در حالي كه تلويزيون را نگاه مي كردي، &lt;BR&gt;شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نكردي. &lt;BR&gt;موقع خواب...،فكر مي كنم خيلي خسته بودي. بعد از آن كه به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي. &lt;BR&gt;اشكالي ندارد....احتمالاً متوجه نشدي كه من هميشه در كنارت و براي &lt;BR&gt;كمك به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فكرش را مي كني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم كه تو چطور با ديگران صبور باشي. &lt;BR&gt;من آنقدر دوستت دارم كه هر روز منتظرت هستم.منتظر يك سر تكان دادن،دعا،فكر،يا گوشه اي از قلبت كه متشكر باشد. &lt;BR&gt;خيلي سخت است كه يك مكالمه يك طرفه داشته باشي. خوب،من&lt;BR&gt;سراسر پر از عشق تو...به اميد آنكه شايد امروز كمي هم به من وقت بدهي.&lt;BR&gt;آيا وقت داري كه اين را براي كس ديگري هم بفرستي؟ &lt;BR&gt;اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي ... &lt;BR&gt;دوست و دوستدارت:خدا &lt;BR&gt;خدا اينجاست ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خدا با ماست ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خدا انگار در دلهاست ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در هر كجا كه اين دلم تنهاست ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حضور رحمتش پيداست ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به راستي ذكر نامش وقت دلتنگي &lt;BR&gt;چقدر زيباست ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چقدر زيباست... </description>
<pubDate>Thu, 04 Dec 2008 08:20:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عبد بی عبادت...</title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P align=left&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 229px; HEIGHT: 262px&quot; alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i3.tinypic.com/21nlkeo.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پروردگارا!&lt;BR&gt;تنها معبودِ٬ عبدِ بی عبادتت ٬&lt;BR&gt;در تنها ترین لحظه هایم٬ اگر نام تو جاریست &lt;BR&gt;ودر بی نهایت وجودم اگر عشق تو جاودانی است ٬&lt;BR&gt;اگر بند بند این تن بی هدف از توست٬&lt;BR&gt;اگر شکسته های قلبم٬ از بند دستان تو به هم می چسبند &lt;BR&gt;اگر افکارِ بی فکرم و اغتشاش وجودم را ثبات وآرامشی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;خوب می دانم!...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لحظه های دور از تو بودنم سایه نگاه تو بر سرم بود که نگذاشت ویرانه گردم ...&lt;BR&gt;لحظه های غرق در گناه دست تو تکیه گاه بی ثباتی ام بود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بخشنده ترین وجودِ پر وجودِ٬ زندگی این بشر خاکی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;تو ببخش!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بنده ٬این بشر٬ آدمی٬ به هر اندازه که پر اوج و پرواز دارد نقطه ادراک عظمت تو را می یابد &lt;BR&gt;من که پا بند زمینم ٬من که دیریست بال وپرهایم را بریدم توان پر زدن ندارم &lt;BR&gt;من حقیرم و حقارتم دلیل بر درک کوتاهم از عظمت توست&lt;BR&gt;تو ببخش ٬ای عظمتِ عظیم٬ این عظمتِ حقیری که روی زمین آفریدی وقدر عظمتش را نفهمید و به این کوچکی و حقارتش دل بست ...&lt;BR&gt;                                                   &lt;FONT color=#ff0000&gt; تو ببخش...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Nov 2008 14:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و اما عِشق...</title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>سلام عشق من...&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 292px; HEIGHT: 449px&quot; height=460 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i20.tinypic.com/1z3metk.jpg&quot; width=292 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;در اتاق خسته و تکراری خاطره ها...&lt;BR&gt;در تبسم تلخی از لبخند ابرهای پاییز...&lt;BR&gt;در تاریکی شب ...&lt;BR&gt;کنار سکوت پنجره ...&lt;BR&gt;در انتظار تو هستم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می دونی انگار زده به سرم ...&lt;BR&gt;دلم برات تنگ شده نازنین با اینکه می دونم تا چند ساعت دیگه میای خونه و مثل همیشه داد می زنی :&quot;من اومدم خانوم من کجاست&quot;&lt;BR&gt;بعد هم که من اومدم منتظر یه بوسه می مونم که انگار اولین بار منو می بوسی &lt;BR&gt;همیشه برام تازگی داره...&lt;BR&gt;آره نازنین هر وقت سر کار هم می ری&lt;BR&gt; برات دلتنگ می شم...&lt;BR&gt;خوبه توی شغل تو مثل خیلی از شغل ها ماموریت نیست وگرنه عمرا طاقت نمی اوردم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;هر روز دلتنگ توام...&lt;BR&gt;تمام روزهایی که در کنار تو آرام به دست نوازش تو به خواب می روم...&lt;BR&gt;هر لحظه دلتنگ توام ...&lt;BR&gt;هر زمان که چشم در چشمان تو دوخته و تا اوج رویا با تو پرواز می کنم ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;به تو محتاجم ...&lt;BR&gt;به مانند احتیاج التماس یک بنده به مخلوق...&lt;BR&gt;به تو محتاجم ...&lt;BR&gt;به مانند احتیاج یک  پرنده به مناجات صبح ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff3300&gt;با من بمان تا آخرین لحظه دیدن چشم هایم ...&lt;BR&gt;با من بخوان تاآخرین کلام بر آمده از لب هایم... &lt;BR&gt;با من باش تا آخرین نفس برآمده از نفس هایم...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Oct 2008 18:16:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام دوباره</title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>سلام
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اومدم فقط بنویسم نمی دونم چی؟؟...&lt;BR&gt;دلم برای نوشتن برای تو تنگ شده&lt;BR&gt;هر روز برام عزیزتر می شی......&lt;BR&gt;نمی دونم چرا؟؟&lt;BR&gt;همه می گن عشق مال روزهای اول اما من هر روز بیشتر از روز قبل دوست دارم...&lt;BR&gt;من زندگی زیبایی دارم...&lt;BR&gt;خدا رو شکر...&lt;BR&gt;تازه داریم مزه خوشی رو می چشیم...&lt;BR&gt;وقتی این فرشته هم بیاد که نور علی نورِ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا خودت کمکمون کن تا کنار هم و همیشه با هم باشیم...&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی از این همه احساس خوب می ترسم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستت دارم بیشتر از دیروز و کمتر از فردا...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2008 19:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>&lt;IMG height=462 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i10.tinypic.com/2mhu3uv.jpg&quot; width=324 align=left border=0&gt;خیلی وقته چیزی واست ننوشتم...&lt;BR&gt;کاش می تونستم عقربه های ساعت رو تو مشتم محکم اسیر کنم &lt;BR&gt;تا اینقدر ساعت های کنار تو بودن رو تند و سریع از من ندزدند&lt;BR&gt;ما به هم رسیدیم ...&lt;BR&gt;دلتنگی ها بیشتر شد...&lt;BR&gt;دیگه این روزها نیستند که شمرده می شن تا روز دیدن برسه&lt;BR&gt;حالا لحظه ها رو التماس می کنم تا زود تر بیان و برن تا لحظه&lt;BR&gt;دیدنت برسه...&lt;BR&gt;چه قدر پر توقع هستیم...&lt;BR&gt;چه روزهایی دیت به آسمون بردیم تا ما رو کنار هم قرار بده اما ...&lt;BR&gt;هنوز هم دست به دعا هستم تا لحظه ای از عمر من &lt;BR&gt;بدون تو و یاد تو و عشق تو به لحظه دیگه سپرده نشه...&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;من از فاصله های دور می آیم ،من از یک سفر سخت&amp;nbsp;و طولانی &lt;BR&gt;بر فراز این قله پیروزی اسمت را فریاد می کنم&lt;BR&gt;من تو را دارم ،&lt;BR&gt;بر خود می بالم،&lt;BR&gt;به دیگران فخر می فروشم،&lt;BR&gt;به دنیا نیشخند پیروزی را نشان می دهم،&lt;BR&gt;سپیدیِ سیاهی روزهای گذشته ام &lt;BR&gt;هنوز دلتنگم ،&lt;BR&gt;هر لحظه دلتنگ توام ،&lt;BR&gt;من تو را در تمام لحظه های خود می خواهم،&lt;BR&gt;عاشقانه تو را می&amp;nbsp;طلبم ، و خود خواهانه تمام وجود تو را از آن خود می دانم...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 31 Jul 2007 07:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-51.aspx</link>
<description>  روز هازیبا شده اند ...&lt;BR&gt;پرنده ها هر صبح می خوانند ...&lt;BR&gt;من و تو هنوز می جنگیم...&lt;BR&gt;با بزرگترین تفاوت با جنگ های پیش...&lt;BR&gt;برای همیشه کنار هم هستیم و هیچ دستی پیوند ما را بر هم نمی زند&lt;BR&gt;زندگی چه قدر خواستنی است&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به آینده می نگرم که همچون خورشیدی رو به رویم ایستاده&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من نور وجودت را در زندگی ام جاویدان کردم&lt;BR&gt;پیروز شدیم...&lt;BR&gt;خیلی عجیب نیست&lt;BR&gt;اما باور نکردنی...&lt;BR&gt;من و تو مال هم شدیم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Tue, 12 Jun 2007 19:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=51</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-51.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://elealone.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>شادی را در پستوی دلم پنهان می کنم...&lt;BR&gt;گوش آسمان کر ،پنهانی می خندم...&lt;BR&gt;نیشخند سر مستانه را به روزگار بدکردار &lt;BR&gt;تحویل می دهم...&lt;BR&gt;آری می خندم !!&lt;BR&gt;آنچنان قهقهه ی شادی سر می دهم&lt;BR&gt;تا بشنوی تو هم...&lt;BR&gt;ملتمسانه به گلهای حیاط نگاه می کنم:&lt;BR&gt;کمی دیگر تاب بیاورید &lt;BR&gt;تا بیاید و ببیند ...&lt;BR&gt;تا او هم از عطر شما سر مست شود...&lt;BR&gt;چشم روزگار کور در دلم بارها تو را تکرار می کنم...&lt;BR&gt;تو هم می شنوی ؟؟&lt;BR&gt;همه می خندند؟؟&lt;BR&gt;یا من همه را خندان می بینم؟؟&lt;BR&gt;تمام لبخندهای دنیا را بر لبانت می نشانم...&lt;BR&gt;باز هم شکر... 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 May 2007 06:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=elealone&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>elealone</dc:creator>
<guid>http://elealone.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
